تبلیغات
کلهرشناسی - ویژه صد و یکمین سالگرد جدایی استان خانقین از ایران

سه رپیل گه‌وهه‌ر گه‌رمه‌سێره

ویژه صد و یکمین سالگرد جدایی استان خانقین از ایران

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 1 آذر 1392-06:29 ب.ظ

ویژه صد و یکمین سالگرد جدایی استان خانقین از ایران بهمراه خاطراتی از سفر سامان فرجی بیرگانی به کردستان عراق و خانقین..

شهر خانقین در ۱۵۵ کیلومتری شمال شرقی بعقوبه واقع شده‌است و در گذشته به راه خراسان معروف بود. خانقین در در دوران آشوری و ...آکادی‌ها راه بازرگانی دولت بوده و از آنجا به عنوان محلی برای استراحت بازرگانان ایرانی و هندی استفاده می‌شد که رهسپار آنجا می‌شدند

پل الون در مرکز شهر خانقین واقع است. ساسانیان در آن دوران به علت سیلاب‌های شدید این پل را که از ۲۴ پایه تشکیل شده‌است بنیاد کردند و تا دوران یاقوت حموی نیز این پل پابرجا بود، این پل در دوران ساسانی‌ها بدین شیوه کنونی نبوده‌است بلکه پهنای این پل ۱۵۰ متر و ارتفاع آن از سطح زمین ۶ متر بوده‌است.


بر پایهٔ منابع تاریخی برای نخستین بار پل اَلوَن ۱۶۰۰ سال پیش در شهر خانقین ساخته شد و بعد از تخریب آن بار دیگر در سال ۱۸۶۰ توسط یک دختر قاجار ایرانی مرمت و بازسازی شد.

خواهر محمدعلی میرزای قاجار، والی آن زمان کرمانشاه، در سال ۱۸۵۵ برای زیارت اماکن مقدس شیعیان در کربلا و نجف اشرف راهی خانقین شد، اما در آن سال سیلاب سختی جاری می‌شود و وی تصمیم می‌گیرد هزینه سفر خود را به علاوهٔ هزینه‌ای بیشتر برای ساخت پلی در خانقین صرف کند. وی شماری معمار اصفهانی را با خود به خانقین آورد و با استفاده از چوب گردوی واردشده از کرمانشاه این پل ساخته شد.[۷]


29 آذر 1291 خورشیدی براساس مقاوله نامه تهران شهر لرنشین و کردنشین خانقین برای همیشه از ایران جدا شد، نه در این سو نه در آن سوی مرز کسی تاریخ مظلومانه این شهر چیزی بیاد ندارد، نامها و کلمات قدیمی یکی یکی ازبین می روند و معمرین لری دان در خانقین و علی غربی ، بعقوبه، مندلی، و بدره چشم از جهان فرو می بندند،علاوه بر کردها .. لرهای عراق هویتی چند تکه درمیان عرب و کرد و روند جهانی شدن پیدا می کنند.




""خلاصه ای از مقاله ...
"سامان فرجی بیرگانی: جغرافیای انسانی لر ، سرزمینی فراتر از آن خط سیری است که به موازت زاگرس از غرب ایران به سمت جنوب و کرانه های خلیج فارس کشیده می شود، دوسال قبل در سفر خود به کردستان عراق تلاش نمودم تا حقایقی از لرهای عراق را در یابم.

از ذوق زدگی تا استقبال، و از تکذیب تا احساس خطر ، انتشار گزارش آن سفر، نظرات مختلفی را برانگیخت. اتهامهای ناروایی هم از برادران دو سوی مرز نصیب اینجانب و همسفر قبلی ام روانه شد، طوری که تا یکی دو سال، جسارت پرداختن به موضوع لرهای عراق را از دست دادم و مشغله های زندگی هم امکان پرداختن بیشتر به لرعراقی را از من سلب نمود، البته رهاورد آن سفر هم خالی از اشکال نبود، بیشتر به نقل به مضمون نظریات دیگران در خصوص لر گذشت، از جمله موضوع جمعیت لرهای عراق که ذکر عدد دو میلیونی در گزارش قبلی ام بعدها دور از حقیقت و غلو آمیز خوانده شد.نکته ای که در اینجا قابل ذکر است آن است که اگرچه ممکن است میان واقعیت و آنچه بیان می شود فاصله زیادی باشد، اما نباید چندان هم به ارایه دهندگان این اطلاعات و آمار بدبین بود و راه تخطئه آنها را در پیش گرفت،، در عراق نیز همین وضعیت وجود دارد، و جزبا تحقیقات میدانی تنها با روش احتساب جمعیت شهرها و مناطق لرنشین ، برآوردی تخمینی از فرهنگ لر قابل محاسبه است.
....


خانقین: (خانکوی)

خانقین مستعرب خانکوی در غرب کلار و در منتهی علیه مرز جنوب غربی اقلیم کردستان قرار دارد، خوشبختانه پلیسهای مستقر در مسیر سختگیری چندانی نمی کنند، کمتر از 50کیلومتر دیگر به سمت غرب و در مسیر جاده ای که به سمت بغداد می رود، شهر کهنسال خانقین وجود دارد ، در یکی از ایستهای بازرسی پلیس امنیتی می پرسد (خلکه کویه نی- خلق کجا هستید) ازچه قومیتی هستید؟ این سئوالی معمول در ایستهای بازرسی اقلیم کردستان است، و جواب آن می تواند یکی از گزینه ها باشد: کرد، فارس، عرب، ترک .

جواب می دهم «لر» زن و مرد مسافری کنار من، در ماشین قرار دارند، زن لبخند خواهرانه ای تحویل می دهد، می پرسم مردم خانقین لر هستند می گوید بلمه ما لرهستیم. اولین برخورد جدی ام در میان عوام با واژه لر زن می گوید ماهم لر هستیم (به زبان کردی) در این چند روز تا بحال به این صراحت کسی خود را لر نخوانده بود.

و بعد صحبت گل می گیرد که خانقینی ها لر هستند ، راننده فارسی بلد است و ماشین زیر پایش هم سمند است، می پرسد لرها در ایران چند تا شهر دارند و از جمعیت آنها می پرسد، ، مهمترین مشخصه خانقین رودخانه ی الوند و پل قدیمی است که به گفته ی مردم شهر توسط ایرانی ها ساخته شده ، رود الوند از ایران سرچشمه می گیرد و در خود نام رود هم لغت لری قابل شناسایی است، نام محلات عبارت است از بازار، سرا، کهنه، میل بالا و... نامهای آشنایی هستند که ارتباط من را با این شهر نزدیک می کند آب و هوای خانقین گرمسیری است و در جلگه حاصلخیز رود الوند واقع شده است.

ترکیب قومی این شهر عبارت است از80 درصد کردها (لرها) 15 درصد ترکمن و 5 درصد عرب، خانه ها و خیابانهای قدیمی در خانقین به وفور دیده می شوند، گورستان قدیمی خانقین با سنگ قبرهای بزرگ و صندوقچه ای می تواند یکی از جاذبه های گردشگری آن باشد ، در کنار رود الوند در یک قهوه خانه به امید یافتن مصاحبی که قدری راجع به تاریخ و مردم آن راهنمایی مان کند می نشینم.

دو مرد میانسال که بعدن خود را کارمند شهرداری معرفی کردند، توجهم را جلب می نمایند اجازه می خواهم تا کنار میز آنها باشم، به لهجه روانتری از کردی که نسبت به شهرهای شمالی به فارسی و لری نزدیکتر است، صحبت می کنند برای شنیدن صحبتهای آنها به زحمت زیادی نیاز نیست.

از قومیت لر سئوال می کنم ، اینها به صراحت می گویند که مردم خانقین اصالتن لر هستند و زبان آنها لغاتی دارد که در لهجه های شمالی تر کمتر دیده شده است، اغلب مردم خانقین شیعه هستند.

خانقینی ها موسیقی روانتری دارند، که به دستگاه دشتی نزدیک است، نسبت به کردهای شمالی غم آلود تر و جنب و جوش کمتری دارند.

توسعه در خانقین شتاب کمتری نسبت به مناطق شمالی اقلیم دارد و یک دلیل مهم آن وضعیت مورد مناقشه ی سیاسی اش درمیان دولت مرکزی و کردستان است.

با دو مرد 30و40ساله از طایفه ی ارکوازی در این تفرجگاه به صحبت می نشینم تندیس مردی در فضای سبز کنار رودخانه قرار دارد، نام صاحب تندیس را می پرسم؟ جواب می گیرم خدادعلی خواننده ی دهه50میلادی در خانقین. در خصوص زبان لری و فرهنگ و اقتصاد، خانقینی ها بشدت نگران از وضعیت سیاسی خود هستند و همه ی پاسخهای آنها به سیاست ختم می شود، می گویند طی سالهای گذشته بسیاری از لغات خانقینی از بین رفته است و خواننده های نسل جدید از لغاتی که در آوازهای خداداد علی بود استفاده نمی کنند، هویت خانقینی در حال فرو رفتن در هویت کردهای شمالی است. می پرسم نظر شما در خصوص پیوستن به اقلیم کردستان یا دولت مرکزی چیست می گویند اگر به انتخاب خودمان باشد خانقین اقلیمی جداگانه است اما چون اینجا ضعیف است تمایل ما به اقلیم بیشتر از دولت مرکزی عراق است.

علی که جوانتر است می گوید اگر دنبال لرها می گردی چندسال دیر آمدی، پدر من لری صحبت می کرد و بستگانی در ایلام داشت و یکبار به همراه عده ای از فامیل پیاده تا شاهزاده احمد در لرستان ایران آمده بودند، ایوب از شبهای مانده به نوروز در زمان بعثی ها می گوید که مردم شبها آتش روشن می کردند و بعثی ها در کوچه ها به دنبال آنها دویده و تیر اندازی می کردند.


در لباس خانقینی ها پوششی به نام کوا (قبا) وجود دارد. تفاوتهایی میان لباس مردهای خانقین و دیگر کردها هست، دریک عکاسی چندین عکس از لباس زنها و مردهای عشایر اطراف خانقین را می بینم لباس زنها دقیقا مانند لباس زنان لرستان است، مرد عکاس فارسی می داند و چند سی دی از آهنگهای قدیمی را می دهد که لغات خانقینی در آن بیشتر از لغات فعلی است.

اسامی مورد استفاده در میان لرهای عراق مثل پدران و مادران من و شما در همین لرستان ایران است، دقیقا با همان تلفظ لری منحصر به فرد! به نحوی که اگر هم‌نسلان بنده این اسامی را تا انتها ملاحضه بفرمایند به احتمال قریب به یقین نام‌هایی مشابه با بستگان سالمند خود را در این اسامی خواهند یافت. اگرچه این نام‌ها در لرستان امروز کمتر به کار می‌روند، اما همگان بر لری بودن اسامی چون «اَشی، شاطلا، نازه، نازاره، خئروانو، خیزران، دلوَر، خاسبانو، مُرواری» و یا «شئخه، کُسه، جَمشئر، روسم، کَل‌ولی، شئره، شاعباس، نظر، قیطاس و ... » اذعان دارند.
- به سیمه

2 - تاووس [طاووس]

3- حه‌لیمه [حلیمه]

4- حه‌میده [حمیده]

5- خاسبانو

6- خامبانو

7- خان‌په‌سه‌ن

8- خه‌ێــروانو [خیر وانو]

9- خێـزران [خیزران]

10- دڵــوه‌ر [دِلوَر= دلبر]

11-زه‌ری [زَری]

12- زه‌رینه

13- زینه‌ت [زینت]

14- سه‌کینه [سکینه]

15- سه لتنه [سلطنه]

16- سه‌لیمه

17- سه‌هه‌ر [سحر]

18- شا‌په‌ر وه گ [شاپرور]

19- شا‌په‌ری [شاپری]

20- شاه‌په‌سه‌ن [شاپسن]

21- شاه‌طلا

22- شاهبانو

23- شه روانو [شهربانو]

24- فانوس

25- قه‌شه‌نگ [قشنگ]

26- قه‌مه‌ری [قَمَری]

27- کیشوه‌ر [کشور]

28- که‌ڵتوم [کلثوم]

29- گوڵوانو [گل وانو]

30- گه‌وهه‌ر [گؤهر]

31- مرواری [مروارید]

32- نازاره

33- نازه

34- نرگس

35- نسره‌ت [نصرت]

36- نه‌جیمه

37- نیم طلا

38- نیۆروانو [نیر وانو]

39- هاجه‌ر [هاجر]

40- ئاوه‌نوس [آؤه‌نوس]

41- ئزمه‌ت [عصمت]

42- ئه‌شی [ اَشی]



2- اسماء الرجال

1- بارانی

2- بازﮔیر

3- به‌رزو [بَرزو]

4- په‌نج‌ئه‌لی [پنجعلی]

5- په‌نشمه [پنشمه= پنجشنبه]

6- تاماس [طهماس]

7- ته‌قى [تقی]

8- جه‌مشیر [جمـشئر]

9- جهانﮔیر

1- ﭼراخ

11- ﭼراخ‌ئه‌لى [چراغعلی]

12- خدادا

13- داره

14- ده‌رویش

15- رضا خان

16- روسه‌م [روسم = رستم]

17-روسه‌م‌خان

18- سوراو [سهراؤ=سهراب]

19- سه‌ید جافر [سید جافر]

20- سه‌ی خان [سید خان]

21-سه‌ی‌مامه ی [سید ممه= سید محمد]

22- سه‌ى که‌ره‌م [سیدکرم]

23- شاه‌ما‌مه ێ [شاممه=شاه‌محمد]

24- شاه مراى [شاه‌مرا = شاهمراد]

25- شاه نه‌زه‌ر [شانظر]

26- شاه ئه‌باس [شا عباس]

27- شه‌که‌ر [شکر]

28- شه‌مه [شمه = شنبه]

29- شێـخه

30- شێـخه‌لی [شیخعلی]

39- شێــرالی [شیرعلی]

40- شێــره

41- شێــره‌گه

42- صه‌فه‌ر [صفر]

43-عنایه‌ت [عنایت]

44- عه‌بده‌لی [عبدعلی]

45- عه‌لی به‌گ [علی‌بَگ]

46- عه لی جان [علی‌جان]

47- عه لی مروه ت [علی‌مروت]

48- عه لی مه ر دان [علی‌مردان]

49- عه لى داى [علی‌دا]

50- غوڵام [غلام]

51- فڵامرز [فرامرز]

52- فه تالی [فتحعلی]

53- فه رزالى [فرضالی]

54- فه رهای [فرهاد]

55- فه یز الله [فیض الله]

56- قربان

57- قمه ر وه گ [قمر وگ]

58- قوڵى

59- قه مبه ر [قنبر]

60- قه مرالی [قمرالی]

61- قه مه ر [قَمر]

62- قێــتاس [قئطاس]

63- قێــصه ر [قیصر]

64- که سـه [کَسَه]

65- که ڵوه ڵى [کل‌ولی]

66- گوﭼانى

67- گوڵمامگ [گل‌مَمه = گل‌محمد]

68- گه نجه لی [گنجعلی]

69- مراده لی [مرادعلی]

70- ملا نه زه ر [ملانظر]

71- میرزا

72- میرا لی [میرزا علی]

73- نه ریمان

74- نه زره لی [نظرعلی]

75- نه زه ر [نظر]

76- نه قى [نقی]

77- نێـورما مه ێ [نورممه=نورمحمد]

78- نێـوره لی [نورعلی]

79- وه لی وه گ [ولی‌وَگ]

80- یاره

81- یاوه ر [یاور]

82- یه د الله [یدالله]

83- ئازاخان [آزا خان]

84- ئاغالی [آغاعلی]

85- ئامامه ێ [آمَمه]

86- ئسکه نده ر [اسکندر]

87- ئه ڵـماس [الماس]

88 - ئه لى [علی]

89- ئه مه د وه گ [احمدبگ]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.